شارژ موبایل

خرید بک لینک
عاشق و زان ولایت نیست گر نه هر غنچه پرده باغی ست غیرت و رشک را سرایت نیست مبتدی باشد اندر این ره عشق آنک او واقف از بدایت نیست نیست شو نیست از خودی زیرا بتر از هستیت جنایت نیست هیچ راعی مشو رعیت شو راعیی جز سد رعایت نیست بس بدی بنده را کفی بالله لیکش این دانش و کفایت نیست گوید این مشکل و کنایاتست این صریح است این کنایت نیست پای کوری به کوزه ای برزد گفت فراش را وقایت نیست کوزه و کاسه چیست بر سر ره راه را زین خزف نقایت نیست کوزه ها را ز راه برگیرید یا که فراش در سعایت نیست گفت ای کور کوزه بر ره نیست لیک بر ره تو را درایت نیست ره رها کرده ای سوی کوزه می روی آن بجز غوایت نیست خواجه جز مستی تو در ره دین آیتی ز ابتدا و غایت نیست آیتی تو و طالب آیت به ز آیت طلب خود آیت نیست بی رهی ور نه در ره کوشش هیچ کوشنده بی جرایت نیست چونک مثقال ذره یره است ذره زله بی نکایت نیست ذره خیر بی گشادی نیست چشم بگشا اگر عمایت نیست هر نباتی نشانی آب است چیست کان را از او جبایت نیست بس کن این آب را نشانی هاست تشنه را حاجت وصایت نیست 500 قبله امروز جز شهنشه نیست هر که آید به در بگو ره نیست عذر گو وز بهانه آگه باش همه خفتند و یک کس آگه نیست نگذارد نه کوته و نه دراز آتشی کو دراز و کوته نیست در چه طبع تو خیالاتست یوسفی بی خیال در چه نیست چون که گندم رسید مغز آکند همره ماست و همره که نیست پاره پاره کند یکایک را عشق آن یک که پاره ده نیست گه گهی می کشند گوش تو را سوی آن عالمی که گه گه نیست شمس تبریز شاه ترکانست رو به صحرا که شه به خرگه نیست 501 امشب از چشم و مغز خواب گریخت دید دل را چنین خراب گریخت خواب دل را خراب دید و یباب بی نمک بود از این کباب گریخت خواب مسکین به زیر پنجه عشق زخم ها خورد وز اضطراب گریخت عشق همچون نهنگ لب بگشاد خواب چون ماهی اندر آب گریخت خواب چون دید خصم بی زنهار مول مولی بزد شتاب گریخت ماه ما شب برآمد و این خواب همچو سایه ز آفتاب گریخت خواب چون دید دولت بیدار همچو گنجشک از عقاب گریخت شکرلله همای بازآمد چونک باز آمد این غراب گریخت عشق از خواب یک سوالی کرد چون فروماند از جواب گریخت خواب می بست شش جهت را در چون خدا کرد فتح باب گریخت شمس تبریز از خیالت خواب چون خطاییست کز صواب گریخت
شارژ موبایل...

ما را در سایت شارژ موبایل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: faryad بازدید: 95 تاريخ: شنبه 4 خرداد 1392 ساعت: 21:36

هر که خورد غصه و غم بعد از این با رخ چون ماه تو معذور نیست هر دل بی عشق اگر پادشاست جز کفن اطلس و جز گور نیست تابش اندیشه هر منکری مقت خدا بیند اگر کور نیست پیر و جوان کو خورد آب حیات مرگ بر او نافذ و میسور نیست پرده حق خواست شدن ماه و خور عشق شناسید که او حور نیست مفخر تبریز تویی شمس دین گفتن اسرار تو دستور نیست 506 کار من اینست که کاریم نیست عاشقم از عشق تو عاریم نیست تا که مرا شیر غمت صید کرد جز که همین شیر شکاریم نیست در تک این بحر چه خوش گوهری که مثل موج قراریم نیست بر لب بحر تو مقیمم مقیم مست لبم گر چه کناریم نیست وقف کنم اشکم خود بر میت کز می تو هیچ خماریم نیست می رسدم باده تو ز آسمان منت هر شیره فشاریم نیست باده ات از کوه سکونت برد عیب مکن زان که وقاریم نیست ملک جهان گیرم چون آفتاب گر چه سپاهی و سواریم نیست می کشم از مصر شکر سوی روم گر چه شتربان و قطاریم نیست گر چه ندارم به جهان سروری دردسر بیهده باریم نیست بر سر کوی تو مرا خانه گیر کز سر کوی تو گذاریم نیست همچو شکر با گلت آمیختم نیست عجب گر سر خاریم نیست قطب جهانی همه را رو به توست جز که به گرد تو دواریم نیست خویش من آنست که از عشق زاد خوشتر از این خویش و تباریم نیست چیست فزون از دو جهان شهر عشق بهتر از این شهر و دیاریم نیست گر ننگارم سخنی بعد از این نیست از آن رو که نگاریم نیست 507 کیست که او بنده رای تو نیست کیست که او مست لقای تو نیست غصه کشی کو که ز خوف تو نیست یا طربی کان ز رجای تو نیست بخل کفی کو که ز قبض تو نیست یا کرمی کان ز عطای تو نیست لعل لبی کو که ز کان تو نیست محتشمی کو که گدای تو نیست متصل اوصاف تو با جان ها یک رگ بی بند و گشای تو نیست هر دو جهان چون دو کف و تو چو جان کف چه دهد کان ز سخای تو نیست چشم کی دیدست در این باغ کون رقص گلی کان ز هوای تو نیست غافل ناله کند از جور خلق خلق بجز شبه عصای تو نیست جنبش این جمله عصاها ز توست هر یک جز درد و دوای تو نیست زخم معلم زند آن چوب کیست کیست که او بند قضای تو نیست همچو سگان چوب تو را می گزند در سرشان فهم جزای تو نیست دفع بلای تن و آزار خلق جز به مناجات و ثنای تو نیست بشکنی این چوب نه چوبش کمست دفع دو سه چوب رهای تو نیست صاحب حوت از غم امت گریخت جان به کجا برد که جای تو نیست بس کن وز محنت یونس بترس با قدر استیزه به پای تو نیست 508
شارژ موبایل...

ما را در سایت شارژ موبایل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: faryad بازدید: 99 تاريخ: شنبه 4 خرداد 1392 ساعت: 21:33

صفحه بندی